<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>عطر بهارنارنج</title>
<link>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 21 Oct 2009 08:22:09 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>(( الله ))</title>
<link>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;strong&gt;از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه &quot;الله&quot; با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله &quot;الله&quot; و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این پژوهشگر غیرمسلمان هلند می‌گوید: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله &quot;الله&quot; و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر &quot;الله&quot; کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه &quot;الله&quot; با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم &quot;الله&quot; است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه &quot;الله&quot; تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 08:22:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=atr-bahar-narenj&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>atr-bahar-narenj</dc:creator>
<guid>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مصاحبه با گلزار</title>
<link>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;
&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;گلزار سکوت یکساله را شکست&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;آيدا مصباحى : «تا باد مخالف وزيده نشود ، بادبادکى به اوج نمى رسد.» اين جواب سوپراستار سينماى ايران است به تمامى کسانى که خواسته اند حاشيه هاى زندگى اين بازيگر را شکل دهند. بازيگرى که قدرت مقابله با هر چند روز يک بحران را از روزهاى اول شهرتش داشته است. بازيگرى که اعتقاد و روشنفکرى اش را همانند يک نقاب کاذب به دست نگرفته بلکه سعى کرده به آن عينيت ببخشد و براى خود نگاه دارد. با مححمدرضا گلزار به بهانه ى اکران «دو خواهر» فيلمى که انتظار دوستدارانش را به پايان رساند و دوباره توانست گيشه هاى سينماى ايران را پر رونق کند به گفتگو نشستيم . زياد بودن مسائل اطراف اين بازيگر اين تعبير را يادآور مى شود که مشکلات بزرگ براى افراد بزرگ به وجود مى آيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرش نصيرى : نمى دانم چرا بايد اين سؤال را بپرسم که آيا حاضر است چهره اش را به خاطر بازى در نقشى که به او پيشنهاد مى شود بشکند يا نه. احتمالا&quot; ما هم درگير مسائلى هستيم که بعضى وقت ها مد مى شود و البته عامه ى مردم از آن نه اطلاعى دارند و نه به آن علاقمندند. سينما در همه جاى دنيا در شکل معمولش خلق زيبايى و لحظات زيبا براى کسانى است که لازم است بليط بخرند و چرخه ى سينما را بچرخانند و در سينماى نگران کننده ى ما محمدرضا گلزار بهترين آنهاست. آيا اين به خاطر چهره ى اوست؟ حتما&quot; چهره بخش مهم قضيه است اما حتما&quot; هم فقط چهره نيست. شرايطى پيش مى آيد که مردم يک نفر را به عنوان يک ستاره مى پذيرند و حالا او را پذيرفته اند آن وقت ديگر چه دليلى دارد من از او بپرسم: آيا حاضرى چهره ات را بشکنى؟ او البته همان جوابى را داد که همه مى دهند. مثل من که همان را پرسيدم که همه مى پرسند در حالى که در ممالک صاحب سينما هم اکثر چهره هاى جذاب و مورد توجه مردم، علاقه و حساسيت مردم را هم مد نظر دارند اما ما نه. شرايطى پيش مى آيد که مردم هنرپيشه اى را به عنوان چهره ى محبوبشان بپذيرند و گلزار اين شانس يا هوشيارى را داشته که آن چهره باشد. فرصت هايى پيش آمده که  در فيلم هايى بازى کند که به اصطلاح هنرى ترند اما آن اتفاق ها نيفتاد و هوشيارتر ها ديدند که تصميم گيريش بد نبود و او حالا در مصاحبه اش مى گويد که حتما&quot; صلاحش در اين بود چون خودش کوتاهى نکرده است. بازيش در بوتيک نشان داد که بازيگر هم هست و در فيلم هاى ديگر هم اگر بتوانيم از سد چهره اش بگذريم با کاراکترى مواجه مى شويم که مجموع آن ها همين است که مى بينيم. کسى که گيشه را تضمين مى کند، در کار و هنگام ساخت حرفه اى، پر تلاش و فداکار است و البته مى تواند الگوى خوبى براى جوانان باشد اگر حاشيه ها صحت نداشته باشند. جوان تحصيل کرده، ورزشکار و پرکار و تلاشى که هيچ وقت از حرکت نمى ايستد و اهل دود و دم و آفت هاى متأسفانه معمول و متداول دنياى جوانان و مجامع روشنفکرى نيست و البته دور و برش حاشيه ساخته مى شود و نتيجه ى اين حواشى ده دوازده ساله باعث مى شود نسبت به خيلى ها سوءظن داشته باشد و باقى قضايا که همه مى دانند.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i.imagehost.org/0078/17_880710_L600.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : بگذاريد مصاحبه را با يک نکته شروع کنم. آدم هر وقت اسم کسى را مى شنود معمولا&quot; نکات جالبى از آنچه در مورد آن شخصيت به ياد دارد به ذهنش مى آيد. من هميشه در مورد شما ياد اين نکته مى افتم که در تنها مصاحبه ى تلويزيونى تان گفتيد و خيلى تأثيرگذار بود. آنجا اشاره کرديد اگر خداوند به بنده اش نعمتى را مى دهد مسئوليت آن آدم بيشتر از ديگرانى است که آن نعمت را ندارند...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : آنچه در آن برنامه گفتم يک جمله ى زيبا از يکى از بزرگان دينى بود.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : شما از موضع کسى که اين موهبت را دارد حرف زديد و بنابراين انگار داريد از موضع بالا به اين قضيه نگاه مى کنيد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار: يعنى شما فکر مى کنيد که من از موضع بالا با اين قضيه برخورد مى کنم؟!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : نه! منظورم اين است که موضع آدمى که يک موهبتى را دارد و از آن صحبت مى کند با کسى که آن موهبت ها را ندارد متفاوت است. در اين صورت براى اينکه ديگران اين صحبت ها را باور کنند، احتمالا&quot; بايد پارامترهاى ديگرى هم وجود داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : اعتقاد قلبى به داشتن يا نداشتن پارامتر مربوط نمى شود. ديگران باور مى کنند براى آنکه من اعتقاد قلبى به شدت قوى دارم، و لزومى نمى بينم در اين موارد حرف بزنيم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : به نظر من، شما الگوى خوبى براى جوان ها هستيد. ورزشکار هستيد، درستان را خوانده ايد، اهل کار کردن و موفق هستيد، هنوز هم هم ورزش و تندرستى را پيگيرى مى کنيد و به نظر مى رسد حواشى که ديگران در موردش حرف مى زنند اصلا&quot; مربوط به شما نمى شود. خيلى ها هستند که خيلى اعتقادات را ندارند اما در موردش حرف مى زنند. شما داريد و نمى خواهيد در موردش حرف بزنيد؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : مثلا&quot; آيا براى شما عجيب است که من هميشه نماز مى خواندم و مى خوانم؟ آيا هنرپيشه اى که شلوار جين مى پوشد اگر نمازش را هم سر وقت بخواند عجيب، ناراحت کننده يا تعجب آور است؟ چرا غير قابل باور است؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : غير قابل باور نيست اما ما با الگوهايى که خودمان در ذهن داريم ، آدم ها را مى سازيم . شايد متاسفانه انتظار جامعه چنين است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : انتظار جامعه اين نيست. مشکل جامعه اين است که راجع به آدم ها هر جورى دوست دارد قضاوت مى کند. من يک مثالى را برايتان مى زنم، اگر دوست داشتيد آن را بنويسيد. بگذاريد اولش جمله اى از پائولو کوئليو را برايتان نقل کنم. ايشان مى گويد قبل از آنکه راجع به راه رفتن کسى قضاوت کنيد چند قدم با کفش هاى او برداريد. يعنى خودتان را در آن جايگاه و موقعيت ببينيد بعد راجع به او قضاوت کنيد. مورد دوم مثالى است که دوست دارم برايتان بگويم. مى گويند شخصى در اتوبوس که محيطى آرام و بى سر و صدا داشته نشسته بود، در اتوبوس باز مى شود و يک مرد با سه بچه اش وارد مى شوند. مردى که وارد مى شود توى خودش بود اما اين سه بچه اتوبوس را روى سرشان گذاشته بودند. شلوغ مى کردند، جيغ مى کشيدند و خودشان را به در و ديوار مى زدند. مرد اولى با خودش فکر مى کند که اين آدم چقدر بى فکر و بى شخصيت است و چقدر اين بچه ها را بد تربيت کرده است. با خودش مى گفت چرا اين مرد به فکر بقيه ى مردم نيست. دو، سه دفعه تصميم مى گيرد برود و به او بد و بيراه بگويد اما جلوى خوش را مى گيرد و اخر سر هم با يک لحن خيلى تند  و بى ادبانه مى گويد: «آقاى عزيز، مگر نمى بينى بچه هايت اتوبوس را گذاشته اند روى سرشان؟ خجالت نمى کشى که حقوق اجتماعى مردم را زير پا مى گذارى؟ نفر دوم مى گويد: بله، حق با شماست اما من الان از مراسم تدفين همسرم آمدم، اين بچه ها مادرشان را از دست داده اند و دارند براى مادرشان بى تابى مى کنند چون مادرشان چند ساعت پيش مرده است. شما خودتان را بگذاريد جاى مرد اولى، مى بينيد چقدر از پيشداورى خودش پشيمان شد. اول فکر مى کرد کاملا&quot; حق به جانب است اما وقتى با واقعيت مواجه شد با يک موضوع کاملا&quot; متفاوت مواجه شد و تازه مى خواست به مرد دوم هر کمکى که از دستش برمى آيد برساند. مشکل عده اى پيشداورى است. بدون آنکه بدانند شرايط چيست، پيشداورى مى کنند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : بعضى همکاران ما هم به اين پيش داورى و شايعات دامن مى زنند به هر حال غرض ورزى هم دارند. يا از عده اى پول مى گيرند که اين کارها را بکنند چون احساس مى کنند که شايد شما رقيب شان باشيد يا اينکه غرض ورزى شخصى مى کنند نظر شما در اين مورد چيست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : بعضى ها به خاطر اينکه مثلا&quot; من با آنها مصاحبه نکرده ام يا به هر دليل ديگر. اما مردم که اينگونه نيستند. بعضى همکاران شما اين اطلاعات غلط را به مردم مى دهند.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : به هر حال در اين 10 ، 12 سال، مدام برايتان شايعاتى درست شد اما به هر دوره از زندگى تان که نگاه مى کنيم به جز آن حواشى که خيلى ربطى به شما نداشت بخش هايى هم که ربط داشت مربوط به زندگى عادى هر شخص زنده است، در تمام اين سال ها شما يک پسر خوب بوديد: اهل تحصيل، ورزش، کار، موفقيت و بدون آلودگى هاى معمول برخى از جوانان جامعه. البته در مورد آن حواشى، اگر قرار باشد واقع بينانه و بدون غرض ورزى نگاه کنيد در هر مقطع از زندگى تان شما در حال تلاش هستيد و انرژى تان را صرف موفقيت در امور مثبت کرديد. به نظر مى رسد اگر هنرپيشه نمى شديد و تجارت مى کرديد هم با همين انرژى جلو مى رفتيد. آيا اين رازى بود که خودتان در خودتان کشف کرديد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : من آدمى شديدا&quot; با انرژى هستم و دوست دارم به نحو احسن کارى را که وارد آن مى شوم انجام بدهم اما در هر مقطعى هر کارى انجام مى دهم، درگير حاشيه مى شود. نمى دانم شايد بعضى ها به جاى آنکه سعى کنند خودشان پيشرفت کنند، انرژى شان را صرف حاشيه سازى براى ديگران مى کنند تا آن طرف به چشم نيايد يا کوچک شود. مثلا&quot; من پارسال رفتم به تيم واليبال ارتعاشات صنعتى و شدم مربى بدنسازى. بعضى ها، قبل از آنکه بيايند سوابق واليبال مرا بررسى کنند و بدانند که من يک واليباليست حرفه اى بودم شروع کردند به گفتن چيزهايى که واقعا&quot; هيچ دليلى نداشت. سوابق واليبال من اينجا هست و آن را به شما مى دهم. من از بچگى واليبال را پيگيرى مى کردم، در تيم نوجوانان بازى مى کردم، در تيم جوانان و بزرگسالان بازى کردم و در تيم هاى خوبى هم بودم. با مربيان خوبى هم کار کردم. مربيان من الان مربيان سوپر ليگ هستند و اينها همه اش مستند هست و اگر بخواهيد براى شما مى گويم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : اگر بگوييد خيلى خوب است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : من در تيم پاس بازى مى کردم و آنجا مربى من جناب سرهنگ حيدر خان بود که سال ها مربى تيم ملى بود. در پارس خودرو و شيشه و گاز در تيم فرهاد داخم بازى کردم. حسن نبى مربى من بود. در ديهيم و استقلال شرق يا نصر بازى کردم. در باشگاه هاى مختلف بودم حالا گيريم که من اصلا&quot; واليباليست هم نمى بودم، من آمدم ورزش را با سينما ادغام کردم. يعنى وقتى من به سالن هاى ورزشى مى رفتم اين باعث مى شد يک عده آدم ديگر بيايند به سالن هاى ورزشى و به ورزش روى بياورند. آيا اين اتفاقى است که بايد از آن حاشيه سازى کرد؟ آيا بايد کسانى بيايند از بخش هاى بد آن بهره بردارى و سوءاستفاده کنند؟&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : اين حس ها و شرايط که بعدا&quot; برايتان به وجود آمد باعث شد ماشاءالله موفق باشيد و حاشيه هايى هم برايتان به وجود مى آيد. البته در اينجا دو نکته وجود دارد که ادم هاى موفق به آن توجه دارند: يکى اينکه ادم هاى بزرگ مشکل هاى بزرگ دارند دوم اينکه مردم هيچ وقت به قطارى که ايستاده سنگ نمى اندازند. هميشه به قطارى که در حال حرکت است، يعنى دارد پيشرفت مى کند سنگ مى اندازند. آيا اين استراتژى ها به شما کمک مى کند که با حاشيه ها کنار بياييد؟ به هر حال حاشيه آدم را اذيت مى کند و تأثير روحى بدى دارد . ايا اين حاشيه اذيتتان کرده يا برايتان انگيزه شده براى جلوتر رفتن؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : من مى گويم تا باد مخالف نباشد بادبادک بالا نمى رود. وقتى مى خواهى برسى به اوج باد مخالف حتما&quot; بايد باشد تا اين اتفاق بيافتد. حاشيه ها آزاردهنده است چون گاهى اوقات لطمات جبران ناپذيرى به آدم مى زند. مثلا&quot; وقتى مجله اى را باز مى کنم، مى بينم مغرضانه تيترى زده و مطلبى نوشته شده که خودش و دوستانش از آن استفاده کنند و اين آدم با خودش فکر نمى کند که دارد به يک انسان ديگر لطمه مى زند، من مى گويم آدم نبايد راضى شود به هر قيمتى پول در بياورد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i.imagehost.org/0344/18_880710_L600.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : اگر بخواهيد به تمام کسانى که اين حاشيه ها را پررنگ کردند يک جمله بگويى، چه مى گويى؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : مى دانيد من به مادرم چه مى گويم؟ مادرم مى گويد ديدى فلان جا فلانى برايت چه نوشته؟ مى گويم مادر من، اين آدم ها گناه دارند.حق دارند، براى اينکه گاهى اوقات خودم را جاى آن آدم ها قرار مى دهم و مى گويم شايد، يک درصد اگر من هم جاى آن آدم بودم، شايد آن اشتباه را من هم مرتکب مى شدم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : اگر بخواهيم به شکل منفى به اين قضيه نگاه کنيم ، عده اى فکر مى کنند که بعضى ها دلشان مى خواهد هميشه خبرساز باشند بنابراين هميشه سعى مى کنند دور و برشان اخبارى وجود داشته باشد. بدون آنکه بخواهيم غيبتى بکنيم، چند نفر از فوتباليست هاى ما اينطورى هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : من فکر نمى کنم هيچ آدمى حاضر باشد براى خودش شرايطى را درست کند که برايش حاشيه ى منفى بسازند. آدم هايى که براى من حاشيه سازى مى کنند چند دسته هستند: يک سرى از روى حسادت اين کار را مى کنند، اينها آنهايى هستند که گناه دارند! دعا مى کنم خدا کمکشان کند. يک عده هم هستند که مغرضانه رفتار مى کنند و اين دلايل مختلفى دارد. آنهايى که نتوانستند از من بهره بردارى کنند، مصاحبه از من خواسته اند من نداده ام ساعت ها با سبد هاى گل دم در دفترم منتظر مانده اند و من چون جنس اين آدم هاى کثيف و بدظاهر مطبوعاتى را مى شناختم جوابشان را نداده ام و يا مانند ديگر همکاران عزيزم تطميعشان نکرده ام عکس مرا روى جلد مى گذارند تا مجله به فروش مطلوبشان برسد. اما در باند يک گروه ديگر از اين آقايان هستند که دارند از آنها تطميع مى شوند و دارند خرجى زندگيشان را از آنها در مى آورند بايد اسم مرا بزند تا مجله اش بفروشد اما نمى خواهند يا اجازه ندارند در داخلش خوب بنويسند. مجبور است مجموعه اى درست کند که مرا بکوبد، آنها گناه ندارند، آنها مطمئنا&quot; جواب اين کارشان را خواهند گرفت.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : آيا خودتان انتقادپذير هستيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : هر آدمى که بخواهد پيشرفت کند بايد انتقاد غيرمغرضانه را بپذيرد. من انتقادى را که مغرضانه باشد نمى پذيرم، همه چيز را مى سپارم به قضاوت مردم. شما کارنامه ى بازيگرى مرا مورد قضاوت قرار بدهيد و قضاوت کنيد. ما 70 ميليون نفر جمعيت داريم آيا اين تعداد آدمى که تعدادشان يک رقمى است، همه آنها را و قلم شان را مى شناسند و آنها مدام دارند در مجلات مختلف بر عليه من مى نويسند، يک طرف هستند و آن 70 ميليون نفر آدم ديگر يک طرف ديگر؟ بگذاريد مردم قضاوت کنند که آيا گلزار نسبت به فيلم سام و نرگس که اولين فيلمش بود تا فيلم «دو خواهر» چقدر پيشرفت کرده.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : آيا اين اتفاق افتاده که انتقادى را از کسى ديده يا خوانده باشيد و آن را دوست داشته باشيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : بله، در مورد بعضى از فيلم هاى من گفته اند که نبايد در آنها بازى مى کردم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : مى توانيد اين فيلم ها و سکانس ها را بگوييد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : نه، درست نيست اسم فيلمى را ببرم چون کارگردان و تهيه کننده لطمه مى بينند و طبيعتا&quot; فيلم هايى در کارنامه ى من هست که پکيج فيلم باعث شده آن فيلم موفق شود. شما فيلمنامه را مى خوانى و مى بينى پتانسيل خوب بودن را دارد اما گروه، از کارگردان، بازيگر، فيلمبردار و همه نتوانسته اند مجموعه ى خوبى را به وجود بياورند.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : مى گويند شما يک خصلت داريد که مشخصه ى آدم هايى است که به قضايا حسى نگاه مى کنند. مى گويند شما اگر کسى را به عنوان دوست بپذيريد و بدانيد مغرض نيست خيلى دوست خوبى هستيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : بله، پاى دوستى هايم مى ايستم. من خيلى دلى به قضايا نگاه مى کنم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : در حوزه ى سينما يک سرى اتفاقات هم بوده که باعث شده به اتفاقات دامن زده شود. مثل وقتى که رفتيد با آقاى بيضايى کار کنيد و نشد. چون دقيقا&quot; مشخص نشد که به چه خاطر بود، حاشيه هايى هم به وجود آمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : دليلى نمى بينم برايش توضيح بدهم. من مى گويم خدا وقتى بندگانش را دوست دارد هر اتفاقى که برايشان مى افتد بهترين اتفاق است که بايد برايشان بيافتد. مثلا&quot; من الان ناراحت نيستم که در فيلم «سربازان جمعه» آقاى کيميايى بازى نکردم. از اينکه در کار آقاى بيضايى بازى نکردم ناراحت نيستم و يکسرى اتفاقات ديگر که الان يادم نيست. هيچ کدام از کارهايى که نشده در اثر کوتاهى من نبوده پس اعتقاد دارم بهترين اتفاق که قرار بود براى من بيافتد همين است که اتفاق افتاده چون من اصلا&quot; کوتاهى نکردم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : بزرگترين انتقادى که خودتان از خودتان داريد چيست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : چه سؤال خوبى؟ (فکر مى کند)... زياد از خودم انتقاد دارم. کدامشان را بگويم؟&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : بزرگترين شان را. مثلا&quot; تا حالا شده که دچار غرور شويد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : اين را بايد از بقيه بپرسيد. من اگر دچار غرور شده باشم که اين را نمى بينم، شما بايد از کسانى که با من نزديک هستند يا با من کار مى کنند بپرسيد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : منظورم اين بود که خودتان احساس کنيد که داريد مغرورانه جواب مى دهيد و حرف مى زنيد. آيا در اين صورت جلوى خودتان را گرفته ايد يا اينکه اجازه داديد آن اتفاق بيافتد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : من چون شديدا&quot; آدم روراستى هستم، زمانى احساسم در برخورد با آدم ها فرق مى کند که احساس کنم با من روراست نيستند. من همان محمدرضا گلزارى هستم که از زمانى که خودم را شناخته بودم. الان هم که رو به روى شما نشسته ام هم همان هستم منتها فقط به خاطر موقعيت اجتماعى و شغلى که دارم شرايطم فرق کرده اما خودم فرق نکرده ام. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : در مورد قضيه ى غرور شما، آدم ها تقريبا&quot; به دو دسته تقسيم مى شوند: آنهايى که شما را از نزديک نمى شناسند فکر مى کنند که مغروريد و اين شايد به حالت چهره تان برگردد اما آنها که به واسطه ى همکارى شغلى شما را مى شناسند اينطورى نمى گويند. مثلا&quot; خانم يثربى که مدتى با شما براى کار آقاى حاتمى کيا همکار بود مى گفت من در مورد آقاى گلزار طور ديگرى فکر مى کردم اما او خيلى خوب همکارى مى کرد. آقاى بانکى هم در مورد اين همکارى همين را گفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : مردم هم وقتى مرا مى بينند همين حس را دارند. آنها مى گويند ما فکر مى کرديم تو حتما&quot; خيلى مغرور و بداخلاق هستى اما مى بينند که من اينطورى نيستم چون مردم را دوست دارم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : بعضى ها وقتى مشهور مى شوند، خصوصا&quot; در سال هاى اول شهرت شان، بين آنها و خانواده شان فاصله مى افتد. آيا براى شما چنين حالتى به وجود نيامد؟ آيا شده که مثلا&quot; مادرتان چنين حسى کرده باشد و به شما هم عنوان کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : اين را بايد از آنها بپرسيد. من که چنين حسى ندارم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i.imagehost.org/0607/16_880710_L600.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : آيا کار نکرده اى هست که دوست داشتيد انجامش مى داديد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : کار نکرده اى که دوست داشتم انجام بدهم خلبانى است. خيلى دوست داشتم خلبان شوم و پريدن با چتر را هم دوست دارم. اما مى ترسم که اين کار را انجام بدهم و دوباره آقايان شروع کنند که فلانى اين کار را کرده و حاشيه درست کنند. مگر اينکه يواشکى بروم با چتر بپرم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : فکر نمى کنم تهيه کننده ها هم اجازه بدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : بله، فکر مى کنم شکايت کنند، مى گويند بدآموزى دارد!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : خيلى از آنهايى که دنياى سينما و ستاره هايش را نمى شناسند فکر مى کنند آنها يا جلوى دوربين هستند يا در حال تفريح هستند. فکر نمى کنند که شما داريد يک جايى را اداره مى کنيد، يکسرى کارمند داريد و بايد آنها را اداره کنيد. فکر مى کنم بد نباشد برنامه ى روزانه تان را بگوييد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : من هر روز صبح که از خواب بيدار مى شوم اول در خدمت خانواده هستم و بعد مى روم باشگاه و بعد از آن مى روم خانه. نه به رستوران مى روم، نه کافى شاپ، نه بيرون مى روم. اينها همه مستند است. تا اين زمان که مجله دارد بيرون مى آيد هيچ کس نمى تواند بگويد من هفته ى پيش گلزار را در رستوران يا فلان کافى شاپ ديدم. نمى روم چون زندگى من سخت شده، شايد بعدا&quot; بروم اما الان بيشتر از يک سال است که اين کار را نمى کنم. همه اش سر کار هستم و ورزش مى کنم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : فکر مى کنم به ندرت هنرمندى پيدا مى شود که صبح اش را با ورزش شروع کند. در دفتر چطور؟ آيا به بچه هايى که اينجا کار مى کنند سخت گيرى مى کنيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : نه، اينجا يک عده جوان دارند کار مى کنند که همه شان هم پسر هستند منشى هاى دفتر هم مرد هستند، ورود خانم ها هم ممنوع است. يک عده را اينجا جمع کرده ايم که دارند کار مى کنند و هم خرج خودشان را مى دهند و هم خرج خانواده هايشان را و با عشق مى آيند سرکارشان. بابت اين مسئله خيلى خوشحالم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : آنها با يک گلزار ديگر مواجه مى شوند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : آنها برادران من هستند. البته بايد از خوشان بپرسيد.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : يک عده از همکاران شما هستند که مى خواهند اداى روشنفکران جامعه را در بياورند و خودشان را از مردم جدا کنند و وصل کنند به يک گروهى خاص. تفاوت رضا گلزار با کسانى که اينطورى نگاه مى کنند را در چه مى بينيد؟ چرا هيچ وقت نتوانستيد اينطورى باشيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : براى اينکه آنها خودشان نيستند و دارند ادا در مى آورند و در زندگى شان هم همين طور بوده اند. فکر مى کنم اگر بخواهم بيشتر توضيح بدهم داستان مى شود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : يک سؤال همين الان به ذهنم آمد. اگر بخواهيد از بين بازيگران سوپراستار الگويى داشته باشيد، الگوى شما کدام يک از بازيگران سينماى قديم است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : من الگو بردارى نمى کنم اما به همه احترام مى گذارم و همه برايم قابل احترام هستند.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : وقتى تنها هستيد چه نوع موسيقى را گوش مى کنيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار: من همه سبک موسيقى را گوش مى کنم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : آيا موسيقى سنتى را هم گوش مى کنيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : بله اما کمتر. براى موسيقى سنتى فرصتى واقعا&quot; نيست. در ماشين که قطعا&quot; گوش نمى کنم و در تنهايى و خلوت هم که واقعا&quot; اين فرصت را ندارم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : با توجه به اينکه کار حرفه اى هنر را با موسيقى شروع کرده ايد آيا هنوز آن دوران را دوست داريد يا اينکه سينما آنقدر وقتتان را گرفته که به آن فکر نمى کنيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : خيلى دوست دارم که دوباره يک گروه تشکيل بدهم و موسيقى کار کنم کما اينکه يک کارى را شروع کرديم که يک مقدار جان گرفت اما برخورد کرد با کار دو خواهر و گرفتارى هاى خاص خودش که مجبور شدم رهايش کنم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : کار با آقاى بانکى چطور بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : آقاى بانکى خيلى مرد خوبى است. قبل از اينکه شروع به کار کنيم، حقيقتا&quot; تصور من از ايشان همين نبودکه الان شناختم. من در طول فيلم خيلى با ايشان راحت بودم و سعى کردم تمام انرژى ام را بگذارم. من هر وقت وارد هر کارى مى شوم تمام انرژى ام را مى گذارم. دو خواهر خيلى کار سختى بود از اين بابت که موهاى من Extension بود و فقط خود آقاى گريمور بايد سر مرا مى شست و خيلى سخت بود. وقتى آفيش ما 6 صبح بود من بايد ساعت 4 صبح از خواب بيدار مى شدم، ريش مى زدم، موهايم را به طريقه ى خيلى سختى مى شستم چون در حالت عادى آن مو شسته نمى شد و بايد مى رفتم جايى که براى اين کار آماده شده بود. دو ساعت جلوتر از همه ى گروه مى رفتم. گاهى اوقات 12 ساعت، يعنى تا 6 بعدازظهر فيلمبردارى مى کرديم، يک بار 36 ساعت بدون استراحت کار کردم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : يک سکانس هست در آخر هاى فيلم که شما قرار است در آن بدون کات چندين بار نقش امير و افشين را با هم بازى کنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : بله، آن سکانس نزديک به چهار دقيقه بود. آن پلان در حين فيلمبردارى کات نخورده بود مگر پاى ميز مونتاژ. کل پلان را يکسره گرفتند. من بايد مى رفتم پشت در يکى دو ثانيه فرصت داشتم که موهايم را باز کنم و هم عينکم را بگذارم و در دور بعد بايد عينکم را برمى داشتم و موهايم را مى بستم تا از افشين به امير و برعکس تبديل مى شدم. در اين فاصله بايد تغيير لحن هم مى داديم و آن پشت با صدايم بازى مى کردم و وارد کادر مى شدم. تمام اين اتفاقات ظرف همان يک ثانيه مى افتاد و من در اين مدت نزديک به چهار دقيقه چيزى حدود يازده بار از افشين به امير و از امير به افشين تغيير وضعيت دادم. بعدا&quot; خودشان براى اينکه آن اتفاق را نشان بدهند سر ميز مونتاژ يک نما اضافه کردند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i.imagehost.org/0958/13_880710_L600.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : اين سکانس خوبى در بازيگرى شماست. البته کاش آن کات را هم نمى دادند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : نه، بايد مردم مى ديدند که چه اتفاقى مى افتد.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : همکارى با خانم کريمى چطور بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : ايشان يک بازيگر حرفه اى هستند و اين اولين تجربه ى من در کنار ايشان بود و تجربه ى خوبى هم بود.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : مردم اين چهره ى شما را خيلى دوست دارند و شما هم هميشه با همين چهره بازى کرديد. آيا حاظريد با چهره اى که شکسته شده بازى کنيد؟ شايد بعضى ها فکر مى کنند شما خودتان به عنوان يک بازيگر هم همين چهره را بيشتر دوست داريد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : پيش نيامده. شما فيلم دو خواهر را مقايسه کنيد با فيلمى مثل بوتيک. آيا اين ها در يک مدل و سبک است؟ آيا اين بازى ها يکى است؟ بايد فيلمنامه اش موجود باشد اگر خوب بود و لازم بود اين کار را هم مى کنم. الان کدام فيلم را مى بينيد که در سينماى بدبخت بيچاره ى ما با اين شرايط ساخته مى شود؟ کدام فيلمنامه را بر اين اساس که الان شما مثال مى زنيد مى نويسند؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;خبرنگار : يعنى اگر باشد شما آمادگى اش را داريد که چهره ى تان را بشکنيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : بستگى دارد. اگر فيلمنامه اش را دوست داشته باشم حتما&quot; اين کار را مى کنم. من کار دومم فيلم زمانه بود. به من گفتند اين فيلم، فيلم جشنواره هاى خارجى و موفق خواهد شد به من گفتند بايد روى ويلچر بنشينى و نقش فردى فلج را بازى کنى و بايد موهايت را بزنيم و من همه ى اين کارها را کرده ام و اين کار دوم من بود. بايد احساس کنى فيلمنامه اى هست که جواب مى دهد و آن وقت شما هر کارى را برايش انجام مى دهى.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : دو سه فيلم از شما که خيلى موفق بودند، فيلم هاى کمدى رمانتيک هستند. آيا اين ژانرى است که شما خودتان هم دوست داريد؟&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;&lt;br /&gt;محمدرضا گلزار : طنز موقعيت را؟&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : طنز موقعيت يا کمدى رمانتيک.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : بله. من سر اين کار سه بار زير سرم رفتم چون در نود و پنج درصد سکانس ها حضور دارم و واقعا&quot; تحت فشار کار بودم. يک نفر مى آمد و به من سرم مى زد و پول بيشترى هم مى گرفت و راضى بود از اين اتفاق! پرسيد آقاى گلزار اين فيلمبردارى تان کى تمام مى شود؟ مى خواست ببيند من تا کى هستم و تا کى مى تواند سرم بزند و پول بگيرد! گفتم فکر مى کنم اين دفعه، دفعه ى آخرى است که سرم مى زنيد!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;خبرنگار : به خاطر فشار کارى مى رفتيد زير سرم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : بله.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : نمى توانستند زمان فيلمبردارى را بازتر کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : نه. قطعا&quot; آنها هم تحت فشار بودند. بايد لوکيشن ها را تحويل مى دادند و عوامل هم از تهران آمده بودند و اکثرا&quot; همه مى خواستند برگردند. مثلا&quot; من آنجا کار مى کردم و خانم کريمى در کنار من و بعد که سکانس هايش تمام مى شد بليط مى گرفتند مى آمد تهران و خانم شاکردوست مى آمد اصفهان در کنار من کار مى کرد و ايشان مى آمد تهران و آقاى کميلى مى آمد. آنها به هر حال شش، هفت روز در تهران تعطيلى داشتند اما من بى وقفه کار مى کردم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : اين دومين همکارى شما با خانم شاکردوست بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : سومين همکارى ما بود. گل يخ، مجنون ليلى و دوخواهر.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : گل يخ اولين تجربه ى بازيشان بود. وقتى با ايشان مصاحبه کرديم خيلى از کمک هاى شما سر اين فيلم مى گفت. شما ستاره بوديد و او يک نابازيگر. روى چه حسى به ايشان کمک مى کرديد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : بالاخره ايشان کار اولشان بود و اگر سؤالى داشت يا کارى مى توانستم انجام بدهم سعى مى کردم کمک کنم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : اگر عيبى ندارد بگوييد. الان مردم مى دانند که دچار حاشيه هاى بسيارى شديد که به قول خودتان واقعيت ندارد. اگر امکان دارد بيشتر توضيح دهيد تا علاقه مندان شما بيشتر شما را بشناسند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : من بايد بگويم 11 سال شاگرد اول مدرسه و منطقه بودم. ظرف اين 11 سال هميشه نفر اول تمام مدارس دخترانه و پسرانه ى منطقه بودم. دوستانم مى گويند وقتى مى آمديم بورد را نگاه کنيم مى دانستيم شاگرد اول کيست و بيشتر دنبال نفرهاى بعدى بوديم، به جز سال آخر که من تغيير رشته دادم و رفتم تجربى تا رشته ى دندانپزشکى را بخوانم. وقتى سال سوم بودم در رشته ى مهندسى مکانيک قبول شدم و سال چهارم را رفتم تجربى تا دندانپزشکى بخوانم. همزمان با آن هميشه ورزش مى کردم و کاپيتان تيم واليبال منطقه بودم، به تيم استان تهران دعوت شدم و ... مدام به اسکى مى رفتم و زبانم را همان موقع که درس مى خواندم تکميل کردم، احساس مى کردم که بايد از اين شرايط استفاده ى کامل کنم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i.imagehost.org/0954/2254516621085ff0.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : آيا اين احساس را هم داشتيد که قرار است متفاوت باشيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : من متفاوت بودن را دوست داشتم. دوست داشتم مورد تشويق قرار بگيرم. دوست داشتم هر دفعه که معلمم مى آيد داخل مدرسه از همان روز اول صدا کند و بگويد گلزار بلند شو و بقيه برايش دست بزنند. دلم مى خواست در همه ى کارها موفق و متفاوت باشم.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : اين به خاطر يک احساس اعتماد به نفس هم هست. معمولا&quot; کسى که درسش را خوانده، براى همه چيز آمادگى دارد و نگران چيزى نيست، اين حس را دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : شايد همين طور است که مى گوييد.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگار : بخشى از اين اعتماد به نفس شايد برمى گردد به شرايطى که خانواده براى فرزندش فراهم مى کند. آيا در مورد شما هم اينطورى است يا اينکه خودتان متفاوت از بقيه اين طور فکر مى کرديد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : همه ى اين حس هايم به خاطر حمايت ها و کمک هاى پدر و مادرم بود. من از همان بچگى از کم داشتن و کم کارى و تنبلى متنفر بودم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;خبرنگار : آيا تاکنون تأثير مستقيم الگو بودنتان را روى جوان ها ديده ايد؟ يک بار در يک فروشگاه يک پسر نوجوانى يک بلوز با آرم گوچى مى خواست. فروشنده مى پرسيد کدام مدل؟ مى گفت همان که آقاى گلزار پوشيده و داشت توضيح مى داد. آيا خودتان با اين قضيه برخورد کرده ايد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : بالاخره هر جا، در هر کشورى اين اتفاق مى افتد، مردم وقتى فيلمى را مى بينند، همذات پندارى مى کنند. پسرها خودشان را جاى نقش اول فيلم مى گذارند و دخترها هم خودشان را جاى بازيگر نقش زن فيلم قرار مى دهند. وقتى يک بازيگر و شخصيت محبوب باشد اين حالت بيشتر است. براى من هم از اين اتفاقات افتاده است. آرايشگرم مى گويد خيلى از پسرها مى آيند مستقيم مى گويند موهايم را شبيه به فلانى بزن. يک خاطره ى بامزه هم برايتان بگويم. براى يکى از مراسم ها رفته بودم کرمان. دير وقت از هتل آمدم بيرون تا بروم دم يک دکه يک روزنامه بخرم و بيايم. ديدم يک جوان يک مجله را که عکس من روى آن است برداشت و بى اغراق هفت، هشت دقيقه داشت همينطورى نگاه مى کرد. پشت سرش ايستاده بودم و کنجکاو بودم ببينم مى خواهد چکار کند. هفت، هشت دقيقه عکس را از زواياى مختلف همينطورى نگاه مى کرد. من زدم پشت پسره! برگشت و نگاه کرد. در آن لحظه واقعا&quot; فکر کرد که دارد خواب مى بيند. نگاه مى کرد و عقب عقب مى رفت و فقط جيغ نکشيد خيلى صحنه ى جالبى بود. داشت عکس مرا نگاه مى کرد و فکر مى کرد از آسمان آمده ام!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : فکر مى کنم يکى از دلايلى که باعث مى شود از اين حواشى ناراحت بشويد وقتى است که مى دانيد به هر صورت الگوى بسيارى از نوجوانان و جوانان هستيد و اين حواشى ممکن است براى آنها بدآموزى داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : درست مى گوييد مخصوصا&quot; تريبونى هم وجود ندارد که من بروم پشت آن تريبون و براى مردم صحبت کنم و از خودم دفاع کنم و بگويم اين حواشى که درست شده همه اش دروغ است و پاپوش است. مثلا&quot; راجع به آن بلوتوثى که آمده بود، با اندک دقتى مشخص بود که جعلى است و دو فيلم چسبانده شده به هم است. ما اين را توضيح داديم و تبرئه شديم و حکم دادگاهش هم هست. من و آقاى حيايى در منزل آقاى حيايى بوديم و فيلم دوم را چسبانده بودند به فيلمى که مشخصا&quot; از لحاظ نوع موسيقى، نوع نورپردازى و وقفه اى که وسط فيلم است معلوم است که دو فيلم مجزاست. يک عده دوست ندارند باور کنند که خيلى هم اصرار نداريم که باور کنند. آنهايى که الگو بردارى مى کنند بروند ببينند و بررسى کنند تا متوجه شوند ما چه شرايط سختى را مى گذرانيم. مسائل ديگرى هم هست که اگر لازم باشد هم راجع به آنها صحبت خواهم کرد. مسائلى که مردم باز دارند در موردشان صحبت مى کنند و من حتما&quot; راجع به آنها صحبت خواهم کرد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خبرنگار : الان نمى خواهيد صحبت کنيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;محمدرضا گلزار : نه، بگذاريد براى بعد.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع : هفته نامه ایران دخت&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 12:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=atr-bahar-narenj&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>atr-bahar-narenj</dc:creator>
<guid>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جومونگ اين بار همراه با سوسانو </title>
<link>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>
&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#cc6699&quot;&gt;براي شركت در يك تور 10روزه‌ در چند شهر مختلف كشور&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;جومونگ اين بار همراه با سوسانو به ايران مي آيد! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; يك تهيه‌كننده برنامه كنسرت‌هاي ملي و بين‌المللي گفت: بازيگر نقش جومونگ براي دومين بار راهي ايران مي‌شود. محسن شريعت افزود: پس از آنكه نخستين دعوت‌كننده ايراني، يك شركت توليدات صوتي و تصويري، با طرح ابتكاري خود از سونگ ايل‌گوك، بازيگر قدر مجموعه افسانه جومونگ، در مرداد ماه سال جاري دعوت به‌ عمل آورد، دريچه‌اي گشوده شد تا ساير تهيه‌كنندگان ايراني نيز براي تعامل بخشي بيشتر بين مردم خود با بازيگران فراسوي مرزهاي سرزمين‌مان، پل ارتباطي قوي‌تري با كشور كره برقرار كرده و بر تداوم برنامه‌هاي فرهنگي بين‌المللي همت گمارند. &lt;br /&gt;شريعت اضافه كرد: براي اولين‌ بار قصد داريم تا در استان كرمان به بسط برنامه‌هاي هنري بين‌المللي بپردازيم و براي تحقق اين امر از دو بازيگر حرفه‌اي و معروف مجموعه جومونگ سان‌‌اي‌گوكو ايفاگر نقش سوسانو آغاز كرديم. &lt;br /&gt;وي ادامه داد: البته در پياده كردن اين طرح تنها كرمان مدنظر نيست و در حال چيدن تدارك تور 10روزه‌اي براي اين دو بازيگر هستيم تا در چندين شهر مختلف كشور و هر شهر، يك روز توقف داشته باشند و به جمع استقبال‌كنندگان خود طي يك يا دو سانس بپيوندند. &lt;br /&gt;اين تهيه‌كننده برنامه كنسرت‌هاي ملي و بين‌المللي اضافه كرد: در همين راستا، رايزني‌هاي لازمه صورت پذيرفته و حدود 90 درصد كار انجام شده و درحال بستن قرار داد با دو كاراكتر اصلي اين سريال كره‌اي هستيم. &lt;br /&gt;شريعت بيان كرد: شهرهاي ديگري كه براي اجراي برنامه و سفرشان پيش‌بيني شده شامل تهران، كرج، بندرعباس، شيراز، اصفهان و مشهد است و اين وعده را به مردم خوب شهرهاي در نظر گرفته مي‌دهم كه تا آخر آبان ‌ماه بتوانند در كنار اين دو نقش‌آفرين افسانه جومونگ باشند. &lt;br /&gt;وي علت دعوت دوباره از شخصيت‌هاي بازيگر كره‌اي را تاريخچه نبردهاي كره با توجه به صحنه‌هايي كه در سريال‌ها و فيلم‌هاي سينمايي اين كشور بارها و بارها به‌ تصوير كشيده شده‌اند، ذكر كرد و گفت: فرهنگ مبارزاتي آنها شباهت بسيار زيادي به جنگ‌هاي گذشته ما دارد و همين مسئله موجب شد تا مردم گرايش بيشتري به سوي ايفاگران نقش‌ها و فيلم‌هاي اين‌چنيني داشته باشند، چرا كه تداعي‌گر جنگجويان خودشان است. &lt;br /&gt;وي افزود: همان‌طور كه در آخرين سريال پخش شده از كشور كره در شبكه سه ايران شاهد بوديم، اكثر مردم آنها را نمونه‌اي از رستم و پهلوانان ديگر خاك ميهن‌مان مي‌دانند، كه بر آن شديم تا خواسته‌هايشان را بي‌جواب نگذاشته و بازيگران مشهور اين سريال را دوباره به ايران فراخوانيم. &lt;br /&gt;&lt;p&gt;وي در پايان اشاره كرد: به ‌زودي اطلاعات دقيق تاريخ و مكان‌هاي حضور اين دو شخصيت نقش‌آفرين خارجي در شهرهاي ذكر شده از طريق رسانه‌ها در اختيار علاقه‌مندان قرار مي‌گيرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;                                   &lt;img src=&quot;http://a.imagehost.org/0288/92189444181116105509.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 12:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=atr-bahar-narenj&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>atr-bahar-narenj</dc:creator>
<guid>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تست روانشناسی بسیار جالب</title>
<link>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;
 &lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید خسته،گرسنه،تشنه،پس از 5 ساعت پیاده روی......ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی &lt;img style=&quot;FLOAT: left&quot; src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/gxe08sysp7w56sel3uki.jpg&quot; mce_src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/gxe08sysp7w56sel3uki.jpg&quot; /&gt;در جلوی شما ظاهر می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1.ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف-یک قصر    ب- یک موزه    ج-یک هتل    د-یک بنای مذهبی (مسجد-کلیسا-......)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2.شما از چه طریقی وارد ساختمان می‌شوید؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف-پنجره    ب- در        ج- بالکن         د- تونل زیر زمینی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید......ناگهان صدای در زدن می‌شنوید...در را باز می‌کنید و کسی را می‌بینید که واقعاً می‌خواستید با او باشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3. آن شخص کیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گشتن ادامه می‌دهید...پلکانی را می‌بینید که به طبقه بالا می‌رود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 4.مارپیچی است یا مستقیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از پلکان بالا می‌رویم تعداد پله ها را می‌شمارید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5.چند پله بود؟(هر عددی از یک تا بی نهایت)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد وارد اتاقی می‌شوید..........&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6.دلتان می‌خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف-به اندازه یک آکواریوم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب-به اندازه یک اتاق معمولی  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ج-به اندازه یک جنگل &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; د-به اندازه  اقیانوس آرام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7.دلتان می‌خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف-قرمز    ب-سیاه و سفید      ج- ارغوانی      د-زرد یا پرتقالی      و-رنگ های رنگین کمان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک میز جلوی شما ظاهر می‌شود...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8.آیا گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس- سیب- کیوی- طالبی-هندوانه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9.یک میوه را انتخاب کنید.......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می‌اندازد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10.نام او را بنویسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11.شما میوه را برمی‌دارید و.........&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف-بلافاصله آن را می‌خورید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب- قسمت کرم خورده را می‌ برید و قسمت سالمش را می‌خورید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ج-آن را می‌برید و داخلش را می‌بینید که کرم خورده است و....بعد به خوردنش ادامه می‌دهید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;د-اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می‌اندازید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آن ساختمان خارج می‌شوید و 5 حیوان را می‌بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12.این حیوانت را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; جواب:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1.نشان دهنده چیزی است که شما بیشتر از بقیه چیزها دنبال آن هستید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قصر:ثروت           موزه:حرفه و شغل                    هتل:خانه و عشق   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مکان مذهبی:اعتقادات یا زمینه رشد روحی و روانی شماست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2.نشان دهنده نوع زندگی  است که به دنبال آن هستید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنجره:زندگی سرشار از رویدادهای پیش بینی نشده و شگفت انگیز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در:زندگی آرام و امن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالکن:زندگی مسالمت جویانه و عاشقانه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تونل زیر زمینی:زندگی خطرناک ولی معنی دار پر از تجربه های متفاوت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3.فردی که پشت در می‌بینید همان کسی است که شما در رویارویی با مشکلات زندگی می‌توانید کاملاً به او اعتماد کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4.پلکان نشانه زندگی عشقی شماست پیچ در پیچ ولی زیبا - مستقیم معمولی ولی خسته کننده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5.تعدا پله ها:تعداد تلاشهایی که شما امیدوارید برای برقراری رابطه تان به عمل آورید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6.اندازه اتاق:میزان ماجراجویی هر چه کوچک باشد یعنی شما آدم محافظه کاری هستید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7.رنگ اتاق شخصیت شماست:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرمز:احساساتی و پر شور      سیاه و سفید:منطقی       ارغوانی:ماجراجو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; زرد و پرتقالی:شادمان و سرحال     رنگین کمان:شما در مورد این که واقعاً چه هستید شک دارید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8.شکل میز:زاویه دید شما را نسبت به چیزها یا موقعیت ها نشان می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مربع:ثابت و منصفانه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرد:شما می‌خواهید چیزها را از دیدگاه و نقطه نظر بسیاری افراد دیگر ببینید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثلث:شما می‌خواهید مبتکر و اصلی باشید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی شکل:شما آدم بی اراده ای هستید و همیشه طفره می‌روید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9.میوه ها نشانگر این هستند که شما به دنبال چه نوع دوستانی می گردید میوه های بزرگتر نشانگر این هستند که نمود فیزیکی و ظاهری برای شما بیشتر اهمیت دارد و میوه های کوچکتر به معنی این هستند که شخصیت افراد برای شما مهم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10.این شخص نشانگر نوع دوستانی است که شما به دنبال او هستید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11.چگونگی خوردن میوه نشانگر این است که شما چگونه با دیگران رفتار می‌کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف:یعنی شما کینه ای از دیگران به دل نمی‌گیرید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب:یعنی شما فقط نکات مثبت دوستانتان را می‌پذیرید و از پذیرفتن نکات منفی آنها سرباز می زنید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ج:خوردن آن علیرغم کرم خوردگی یعنی نقاط قوت و ضعف دیگران را می پذیرید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;د:دور انداختن یعنی شما آدم بی رحمی هستید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12. 5 حیوان:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلفین:شغل و حرفه               فیل:خانواده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسب:عشق                       موش:انتظار و احترام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آهو: دوستان شما و چیزهایی که به آن توجه دارید است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 28 Aug 2009 21:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=atr-bahar-narenj&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>atr-bahar-narenj</dc:creator>
<guid>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمضان</title>
<link>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>                     
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4 face=impact&gt;بوی رمضان می آید. بوی ماه خدا، بوی سفره ای به پهنای آسمان می آید. صدای پای علی دوباره در کوچه های کوفه طنین انداز می شود. چه زیباست ایستادن و تماشای بار بستن شیطان و یارانش برای رفتن. مست بوی رمضان شدن، چه زیباست. باز مهمانش می شویم و آن خدای جاه وجلال و جمال و کمال، همچون تمامی میزبانان، ما را از خود نیز بیشتر قدر می نهد و به بالای خانه اش می خواندمان. می خواندمان به بزرگی و شکوه خانه اش و خوان رحمت بی پایانش.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                 &lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://f.imagehost.org/0175/2dhfs4h.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                              &lt;A href=&quot;http://f.imagehost.org/0919/M-SH.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://f.imagehost.org/0513/M-SH.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://f.imagehost.org/0737/L-B.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://f.imagehost.org/0522/L-B0.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://f.imagehost.org/0147/B-RD.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://f.imagehost.org/0076/B-RD.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://f.imagehost.org/0436/T.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG src=&quot;http://f.imagehost.org/0045/T.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                               &lt;A href=&quot;http://f.imagehost.org/0034/r_2.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://f.imagehost.org/0330/r.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://f.imagehost.org/0755/L-OT.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://f.imagehost.org/0635/L-OT.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://f.imagehost.org/0336/L-ESC.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://f.imagehost.org/0635/L-ESC.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://f.imagehost.org/0633/G.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG src=&quot;http://f.imagehost.org/0462/G.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                              &lt;A href=&quot;http://f.imagehost.org/0973/r-g.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://f.imagehost.org/0100/m-g.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://f.imagehost.org/0615/SH.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://f.imagehost.org/0136/SH.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://f.imagehost.org/0319/P-A.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://f.imagehost.org/0846/P-AS.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://f.imagehost.org/0519/p-b.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG src=&quot;http://f.imagehost.org/0109/p-b.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                         &lt;FONT color=#ffcc66&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#66cc66&gt;     &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0644/M-Z.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 src=&quot;http://a.imagehost.org/0063/m-z.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0043/M-AF.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 src=&quot;http://a.imagehost.org/0487/M-AF.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0346/N-K.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 src=&quot;http://a.imagehost.org/0125/N-K.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0249/L-OTD.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG src=&quot;http://a.imagehost.org/0278/L-OTD.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc6666&gt;                             &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0527/B-R.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://a.imagehost.org/0026/B-R.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0659/a-t.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://a.imagehost.org/0376/a-m.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0060/L-K.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://a.imagehost.org/0399/Untitled-1.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0358/E-SHK.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://a.imagehost.org/0391/E-SHK.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                          &lt;FONT color=#ff3399&gt; &lt;FONT color=#99ccff&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0937/EL-HM.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#99ccff&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://a.imagehost.org/0427/EL.jpg&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0439/A-H.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://a.imagehost.org/0057/A-H.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0449/T-A.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://a.imagehost.org/0850/T-A.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0650/K-R.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 align=baseline src=&quot;http://a.imagehost.org/0515/K-R.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff3399&gt;                             &lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0249/P-POO.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG src=&quot;http://a.imagehost.org/0517/p-poo.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0261/p-p.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG src=&quot;http://a.imagehost.org/0585/p-p.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;A href=&quot;http://a.imagehost.org/0436/M-G.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 src=&quot;http://a.imagehost.org/0536/M-G.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://i34.tinypic.com/mts3er.jpg&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://i38.tinypic.com/2s92c11.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 10:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=atr-bahar-narenj&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>atr-bahar-narenj</dc:creator>
<guid>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ازدواج به سبک شرک</title>
<link>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;

&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;                                  &lt;img src=&quot;http://up.biiz.ir/images/logosherek.jpg&quot; /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;  &lt;strong&gt; اخیرا زوجی در انگلستان با لباس و آرایشی شبیه به شرك و پرنسس فیونا به عقد هم درآمدند. آرایش این زوج 3 ساعت طول كشیده است. در مراسم ازدواج این زوج، 100 نفر حضور داشتند كه آنها هم با پوشیدن لباس های شخصیت های كارتون شرك در جشن این زوج شركت كردند و عروس و داماد را همراهی می كردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كریستین انگلند 40 ساله(Christine England)،اخیرا با نامزد 44 ساله اش كیت گرین(Keith Green) ازدواج كردند. كریستین در این باره می گوید این ایده ابتدا به ذهن من رسید زیرا كیت واقعا شبیه شرك بود و كیت افزود : چه كسی فكر می كنه كه بتونه شبیه یك دیو به نظر برسه ؟ برایم بسیار عجیب بود ولی واقعا لذتبخش هم بود !&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;                   &lt;/p&gt;&lt;p&gt;                            &lt;img src=&quot;http://f.imagehost.org/0244/1_14.jpg&quot; /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;             &lt;img src=&quot;http://f.imagehost.org/0466/2_18.jpg&quot; /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://f.imagehost.org/0859/3_13.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;     &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://f.imagehost.org/0766/4_13.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://f.imagehost.org/0656/5_13.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://f.imagehost.org/0063/6_13.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://f.imagehost.org/0875/7_4.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;




</description>
<pubDate>Mon, 27 Apr 2009 07:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=atr-bahar-narenj&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>atr-bahar-narenj</dc:creator>
<guid>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>25 ترفند برای لاغر شدن </title>
<link>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>
&lt;p&gt;

&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#990000&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#990000&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; وزن اضافه بر معمول یا همان چاقی که غالباً ناشی از کم تحرکی و سوء تغذیه در جهان امروزی است در حال تبدیل به یک معضل اجتماعی است. فراهم شدن وسایل رفاه و پی آمد آن تنبل شدن افراد در انجام بعضی از کارها و کم شدن ترددها از یک طرف و شتاب در امور از جمله صرف غذا باعث مشکلات عدیده گوارشی و لاجرم چاقی شده است. عواملی از این دست و عوامل استرس زای دیگر که منجر به اضافه وزن در افراد شده است، آنها را به حل این نقیصه یا بیماری هدایت می کند. پناه بردن به دارو درمانی و یا پرداختن به ورزش و شبه ورزش هایی از جمله حمام سونا و استخر جکوزی، معمول ترین روش هایی است که افراد مبتلا به چاقی به آنها می پردازند.&lt;br /&gt;ورزشهای سنگین و کم کردن وزن با عمل از دست دادن آب بدن در زمان کوتاه و پناه بردن به انواع داروها، ممکن است در کوتاه مدت پاسخی رضایت برانگیز به فرد بدهد، اما در درازمدت علاوه بر عودت بیماری، ممکن است مسبب بیماری های دیگر در استخوان ها و مفاصل نیز گردد.&lt;br /&gt;بعد روانی چاقی که همانا جامعه گریزی و لاجرم افسردگی است، خطری به مراتب بیشتر از جنبه های جسمی آن دارد. این که چگونه برنامه هایی را در کارهای روزانه مان بگنجانیم که در سایه برنامه معمول و متعارف زندگی مان گم شده، ضمناً در کنترل وزن کمک مان کنند، همان دستورالعملی است که ما به آن ترفند های لاغری می گوییم، اتخاذ چنین روش هایی ارزان، شدنی و مفید است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۱) هر روز ۵ وعده غذا میل کنید(۳ وعده کامل و ۲ وعده میان وعده صبح تا ظهر و ظهر تا شب. در این صورت متابولیسم بدن افزایش یافته و کالری ها سوخته می شود.)&lt;br /&gt;۲) وقتی احساس کردید که اشتهایتان برطرف شده است، از روی میز بلند شوید، در این صورت شما معده خود را آموزش می دهید که به یک چاه بدون انتها تبدیل نشود.&lt;br /&gt;۳) غذایتان را با سبزیجاتی مثل جعفری، ترخون و آویشن مخلوط کنید و با چاشنی های خوشبویی مثل پیاز، سیر، لیمو، سرکه یا ادویه هایی مثل زعفران، دارچین و کاری آن را میل کنید.&lt;br /&gt;۴) گوشت و ماهی باید در کباب پز پخته شوند و با کمی روغن و مواد معطر آب پز شوند.&lt;br /&gt;۵) از برنامه غذایی تان، مواد غذایی شور را حذف کنید(پنیر، گوشت و ماهی دودی…)&lt;br /&gt;۶) یک لیوان آب پرتقال، لیمو، گریپ فروت و… قبل از غذا میل کنید. آزمایش نشان می دهد که این موضوع به حفظ اندام کمک می کند زیرا دستگاه گوارش را آرام کرده اشتها را کاهش می دهد.&lt;br /&gt;۷) خوردن سبزیجات به صورت خام ضروریست، خصوصاً کاهو، پیاز، رازیانه، مارچوبه، کدوحلوایی، لوبیازمینی، فلفل و قارچ.&lt;br /&gt;۸) به مقدار زیاد آب بنوشید، زیرا سموم زائد بدن و باقیمانده نمک موجود در بدن را دفع می کند. بهتر است یک لیوان آب قبل از خواب نوشیده شود، زیرا اسید اوریک بدن را رقیق می کند. همچنین هر روز صبح بلافاصله بعد از بیداری، خوردن یک لیوان آب برای مبارزه با یبوست ضروری است.&lt;br /&gt;۹) برای پختن سبزیجات از زودپز استفاده کنید، زیرا طعم و رنگ و بوی آنها را حفظ می کند.&lt;br /&gt;۱۰) اگر در حال عبور از یک بحران هستید، سعی کنید یخچال خودتان را با مواد غذایی کم کالری پر کنید.&lt;br /&gt;۱۱) از شیرینی ها و مارمالادهای صنعتی و کارخانه ای اجتناب کنید.&lt;br /&gt;۱۲) از غذا خوردنتان لذت ببرید و در حین غذا خوردن سعی کنید آرامش داشته و با نشاط غذا بخورید.&lt;br /&gt;۱۳) تلاش کنید بعد از شام چیزی میل نکنید، زیرا زمان لازم جهت هضم غذا قبل از خواب از میان می رود.&lt;br /&gt;۱۴) بعد از خوردن هر غذا یا در هر موقعیتی پیاده روی کنید و بدانید که پیاده روی تنش و اضطراب را کاهش می دهد.&lt;br /&gt;۱۵) خوردن میوه با پوست، راهی است برای مقابله با یبوست. در این ارتباط می توانید آلبالو، گیلاس، آلو، توت فرنگی، سیب، انگور و هلو بخورید.&lt;br /&gt;۱۶) از آسانسور دوری کنید و از پله ها برای رسیدن به خانه یا اداره استفاده کنید. بالا رفتن از پله ها ۱۱۰۰ کالری در ساعت می سوزاند و همچنین ران ها را تقویت می کند.&lt;br /&gt;۱۷) یک ایستگاه قبل از مقصد و یک ایستگاه بعد از مبدأ از اتوبوس سوار یا پیاده شوید.&lt;br /&gt;۱۸) از نوشابه های گازدار اجتناب کنید و به جای آن از آب یا نوشیدنی بدون شکر استفاده کنید.&lt;br /&gt;۱۹) از ماشین شخصی تان کمتر استفاده نموده، به جای آن پیاده طی طریق کنید.&lt;br /&gt;۲۰) در مصرف نمک زیاد روی نکنید، چرا که نمک آب را در نسوج بدن نگاه می دارد.&lt;br /&gt;۲۱) تنبل نباشید و از راه های میان بر و کوتاه برای رسیدن به مقصد خودداری کنید. بهتر است که از راه های طولانی تر استفاده کنید و در زمان تردد صرفه جو نباشید.&lt;br /&gt;۲۲) کالری، پروتئین، چربی، شکر و چیزهایی را که می خورید با هم مقایسه کنید، در این صورت یک رژیم سالم غذایی به دست می آورید.&lt;br /&gt;۲۳) از غذاهای اشتهاآور دوری کنید و به جای آن تا می توانید از میوه یا مواد غذایی کم کالری در نیمروز استفاده کنید.&lt;br /&gt;۲۴) یک روش خوب برای شروع یک روز خوب، انجام حرکات ورزشی به مدت ۲۵ دقیقه است.&lt;br /&gt;۲۵) اگر فرزند کوچک دارید، بهانه خوبی است برای این که هر روز برای قدم زدن با او و رفتن به پارک از خانه خارج شوید. و اگر چنین نیست، شما می توانید از یک دوست و همسایه کمک بگیرید تا در پیاده روی شما را همراهی کند.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 15 Apr 2009 07:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=atr-bahar-narenj&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>atr-bahar-narenj</dc:creator>
<guid>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو مبارک</title>
<link>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>
&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;
 
&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;

&lt;/p&gt;&lt;p&gt;                           &lt;img src=&quot;http://i39.tinypic.com/ieeau8.gif&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;           &lt;strong&gt;                  &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#cc3333&quot;&gt;ஜ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ffcccc&quot;&gt; &lt;/font&gt; باز كن پنجره را&lt;br /&gt;                                                    كه بهاران آمد&lt;br /&gt;                                                                   كه شكفته گل سرخ&lt;br /&gt;                                                                                            به گلستان آمد&lt;br /&gt;                                                                                                               سال نو مبارک &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#cc3333&quot;&gt;ஜ&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;                                       &lt;/strong&gt;&lt;img src=&quot;http://f.imagehost.org/0214/norouz13.jpg&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;strong&gt;  و ما در این لحظه، در این نخستین روز آفرینش، نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز برمی افروزیم و در عمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم، و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می شده است، با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگهایمان می دود، شرکت می کنیم و بدین گونه، «بودن خویش» را، به عنوان یک ملت، در تندباد ریشه برانداز زمان ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و «خالی از خویش» برده رام و طعمه زدوده از «شخصیت» این غرب غارتگر کرده است، در این میعادگاهی که همه نسلهای تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند، با آنان پیمان وفا می بندیم و «امانت عشق» را از آنان به ودیعه می گیریم که «هرگز نمیریم» و «دوام راستین» خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری، ریشه در عمق فرهنگی سرشار از غنا و قداست و جلال دارد و بر پایه «اصالت» خویش، در رهگذر تاریخ ایستاده است، «بر صحیفه عالم» ثبت کنیم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;                             &lt;/strong&gt;&lt;img src=&quot;http://www.450.ir/upload/images/iijwn45e6vm8dy5441.gif&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;left&quot;&gt;                &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;       &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://i39.tinypic.com/1fvdao.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i39.tinypic.com/f26ji8.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i43.tinypic.com/23ti1j6.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i41.tinypic.com/2m46h5y.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i41.tinypic.com/5qxl5.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i40.tinypic.com/syukjn.jpg&quot; vspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i42.tinypic.com/35bxgg8.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/2quoths.jpg&quot; vspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i44.tinypic.com/2m7jm3b.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i39.tinypic.com/xfvj2q.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;          &lt;a href=&quot;http://i39.tinypic.com/huoetj.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i39.tinypic.com/10p0lt2.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i39.tinypic.com/e5iu6s.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/es0opx.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i39.tinypic.com/mkkyld.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i41.tinypic.com/16bwnlj.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i40.tinypic.com/24w7tyw.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i43.tinypic.com/2z9kyl5.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://www.450.ir/upload/images/o561cm8y2atxzs9m54v4.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/se60ja.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt;                &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;     &lt;a href=&quot;http://i43.tinypic.com/2ymufle.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i44.tinypic.com/2cmvuax.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i40.tinypic.com/33e3ntv.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i44.tinypic.com/4gtg92.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i43.tinypic.com/1499gg9.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i40.tinypic.com/13yo5nb.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i42.tinypic.com/rwq428.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i43.tinypic.com/6rpjlw.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i44.tinypic.com/2urs3ee.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i43.tinypic.com/15fndp0.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff6666&quot;&gt;       &lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://i42.tinypic.com/2va1ap4.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i39.tinypic.com/112fzwm.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i43.tinypic.com/20ru35w.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i44.tinypic.com/1z14o3r.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;font color=&quot;#ff6666&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://i42.tinypic.com/fvwwty.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i44.tinypic.com/2qsm435.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;font color=&quot;#ff6666&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://i40.tinypic.com/14diofb.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i39.tinypic.com/x1il2v.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i42.tinypic.com/28i3jaw.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/29kw461.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;font color=&quot;#ff6666&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#ff6666&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff6666&quot;&gt;       &lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://i39.tinypic.com/242g8ko.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/334hs8j.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i44.tinypic.com/6pcoro.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i43.tinypic.com/4t111u.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;font color=&quot;#ff6666&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://i43.tinypic.com/dq1ykm.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i41.tinypic.com/mliefp.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i41.tinypic.com/2ymysy9.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i41.tinypic.com/1enyja.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i39.tinypic.com/351ub7d.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i40.tinypic.com/2r7oyfm.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;  &lt;a href=&quot;http://i39.tinypic.com/z2wle.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/2cnk3u8.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i40.tinypic.com/262bn0y.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/2j0o7k6.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i40.tinypic.com/ad269t.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/33myflg.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i39.tinypic.com/j97hio.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i43.tinypic.com/2jfn5w1.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i39.tinypic.com/rj4fbt.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i41.tinypic.com/245k4f4.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#cccccc&quot;&gt;   &lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://i43.tinypic.com/x1d57d.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/b4yibm.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i41.tinypic.com/148f6sx.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/ezmuzt.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://free2upload.com/img008/yosmrduvq4p0z08dslr.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i39.tinypic.com/pabmc.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i40.tinypic.com/mu8olv.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/4ewqg.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i44.tinypic.com/2q0j7kg.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i40.tinypic.com/10p93pf.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#99ff66&quot;&gt;   &lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://i40.tinypic.com/23w8b5g.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/35cq435.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt; &lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;http://i40.tinypic.com/2zz72j7.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/rr851j.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt; &lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;http://i40.tinypic.com/11qgtc1.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i40.tinypic.com/egqou1.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt; &lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;http://i44.tinypic.com/vr3i14.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i42.tinypic.com/2ywx34p.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://i42.tinypic.com/5oh0dc.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://i41.tinypic.com/289bkab.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff6666&quot;&gt;        &lt;/font&gt;&lt;font color=&quot;#ff6666&quot;&gt;                &lt;/font&gt; &lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;



















































</description>
<pubDate>Wed, 18 Mar 2009 06:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=atr-bahar-narenj&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>atr-bahar-narenj</dc:creator>
<guid>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بینی بازیگران سینما</title>
<link>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;
&lt;img src=&quot;http://free2upload.com/img008/yd9c9n5rf6tw4gxoihq.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;   &lt;img src=&quot;http://free2upload.com/img008/21hou2qq16l284esoqqs.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;   &lt;img src=&quot;http://free2upload.com/img008/qq2n4fexk9adipxluas0.jpg&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; /&gt;   &lt;img src=&quot;http://free2upload.com/img008/16us9snlnfu6ifbtierw.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;نشریه ایران دخت در پرونده ای ویژه به بررسی سوژه عمل جراحی بین هنرمندان سینما پرداخته است.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;به گزارش «شفاف» در این پرونده ویژه آمده است: در بسياري از سريال‌ها و فيلم‌هاي سينمايي - تاريخي ديدن چهره شخصيت‌هاي تاريخي با بيني عمل کرده ملموس نيست و بارها شاهد آن بوديم که کارگرداني در پي بازيگري است که بيني‌اش عمل کرده نباشد. &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;این نشریه در ادامه می آورد: زماني بيني عمل کرده در بين خانم‌ها بيشتر رواج داشت و در بين آقايان کمتر. در اين چند سال اخير تعداد آقايان هم بيشتر شده است. اما قبول کنيد ظرافت زياد هم براي آقايان زيبا نيست!&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;سپند اميرسليماني، امين حيايي و ميکاييل شهرستاني جزو بازيگراني هستند که با وجود اينکه کاملا مشخص است بيني‌شان عمل شده اما در چهره‌شان عادي جلوه مي‌کند و تناسب آن، برهم نخورده است. معمولا آناتومي ‌زيبايي صورت به 3 دسته ثلث فوقاني، ثلث مياني و ثلث تحتاني تقسيم مي‌شود که همگي بايد هم اندازه هم باشند. يوسف مراديان با وجود چهره‌اي کاملا خوش‌تيپ، جراحي بيني‌اش اين تناسب را کمي ‌برهم زده و با وجود اينکه بيني‌ايي کوچک و ظريف دارد اما اين ظرافت با چهره کاملا سازگار است.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;اميد زندگاني بيني‌اش بسيار صاف و سر بالاست که اين همان ظرافت است که با ديگر اجزاي صورت تناسبي ندارد. کمتر کسي چهره پيش از عمل او را به خاطر مي‌آورد اما به هر حال اميد زندگاني را با همين چهره مي‌شناسيم.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;حميد گودرزي، حامد کميلي و امين زندگاني، با وجود اينکه بيني‌شان جراحي شده اما کاملا مشخص است که نه صرف کوچک کردن و تراشيدن بلکه اصلاحاتي روي آن صورت گرفته و خلاصه تابلو نيست.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;برزو ارجمند پيش تر با وجود اينکه بيني کامكلا بزرگي داشت اما بايد پذيرفت که در چهره‌اش به عنوان يک عيب خودنمايي نمي‌کرد و اگر عمل نمي‌شد بهتر بود چراکه بيني او هم همانند اميد زندگاني بسيار صاف و تراشيده است.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;و اما بيني عمل شده حسام نواب‌صفوي، نه‌تنها به صورتش نمي‌آيد، بلکه بسيار زنانه، کوچک و سربالاست و قطعا به او کمک نمي‌کند که چهره جذاب الويس پريسلي را برايش به ارمغان بياورد.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;برخي‌ها نه‌تنها با بزرگي بيني‌شان مشکلي ندارند بلکه آن را بخشي از کارکتر چهره خود مي‌دانند و به قول مهران رجبي، بيني بزرگش، تعادلي در او ايجاد مي‌کند. به‌طور مثال اگر يوسف صيادي بيني‌اش را عمل کند، ديگر يوسف صيادي نيست مثل امير نوري يا رابعه اسکويي که اگر لاغر شوند بهتر است اسم‌شان را هم عوض کنند.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;عليرضا خمسه اگر بيني‌اش را جراحي کند، قطعا بايد به فکر ديگر جراحي‌هاي زيبايي صورت نيز باشد.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;فرهاد آئيش و رضا کيانيان، بيني بزرگي دارند اما بدون آن بيني ديگر خودشان نيست و کارکتر چهره‌شان تغيير مي‌کند.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مسعود کرامتي و داريوش فرهنگ بيني‌هاي کاملا بزرگ و گوشتي دارند. اما واقعا اگر بيني‌شان کوچک مي‌شد، زيباتر بودند؟&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ارژنگ اميرفضلي و جواد رضويان، براي ايفاي نقش‌هاي طنز به بيني بزرگشان احتياج دارند.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;برادران ارجمند، داريوش و انوشيروان نيز بيني‌شان نسبت به صورت‌شان بزرگ است. البته اين بيني در صورت داريوش ارجمند به او کمک مي‌کند که چهره‌اي پرصلابت و قدرتمند به خود گيرد و حس مردي خشن و گاه سنتي و يک دنده را به خوبي بروز دهد.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;به هر حال طبيعت آقايان هميشه با خانم‌ها متفاوت است، بيشتر خانم‌ها در پي بيني عروسکي و قشنگ مي‌گردند که وقتي در آيينه بدان مي‌نگرند به تنهايي نيز زيبا باشد.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;فلور نظري و آرام جعفري پيش‌تر بيني‌هاي بزرگي نداشتند، اما با جراحي بيني و تبديل‌اش به بيني عروسکي، فاصله بيني تا لب‌شان کمي‌ بيشتر شده و در مجموع چهره‌شان تغيير بسياري کرده.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;کتايون رياحي در دهه ۶۰ جزو مطرح‌ترين چهره‌هاي سينماي ايران بود. به‌خصوص اينکه چشمان رنگي او پس از فريماه فرجامي‌، چهره او را بيش از ديگران مطرح مي‌کرد. پس از جراحي بيني هرچند تناسب بين اندام‌هاي صورتش بيشتر شد اما تفاوت آنچناني با سابق‌اش نداشت جز اينکه در کلوزآپ‌ها جاي تيغ جراحي و تفاوت بين بخش‌هاي چپ و راست بيني‌اش ديده مي‌شود.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;سيما تيرانداز و شهره سلطاني بيني عمل کرده معمولي دارند و با صورت‌شان تناسب کامل دارد. نه بسيار کوچک و نه عروسکي است.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;لادن طباطبايي و بهنوش بختياري جزو بازيگراني هستند که بيش از ديگر نقاط صورت‌شان بيني‌شان به چشم مي‌خورد. اما به هر حال از ابتدا چهره‌شان با همين فرم در ذهن‌ها جا افتاده است.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;عاطفه رضوي نيز در اولين فيلم‌هايش بيني عملکرده نداشت. بيني‌اش بزرگ بود اما کاملا بر چهره‌اش نشسته بود. پس از جراحي بزرگي بيني تغييري نکرد اما سر بالا شد.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;هانيه توسلي نيز جزو بازيگراني است که جراحي بيني در چهره‌اش محسوس نيست و بزرگ جلوه مي‌کند.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;الناز شاکردوست و بهنوش طباطبايي اجزاي صورت ظريفي دارند و بيني‌شان نيز بسيار ظريف عمل شده و کاملا با چهره‌شان هماهنگ است.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;کمند اميرسليماني بيني کوچکي داشت و با ظرافت چهره‌اش سازگار اما چرا چنين تغييري داد را بايد از خودش پرسيد.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;افسانه بايگان بيشترين حضورش در تصوير با بيني عمل نکرده بود. بيني‌اش بزرگ اما زنانگي و جذابيت‌اش کاملا نمايان بود. به هر حال پس از جراحي فوکوس بيشتر روي دندان‌هايش است.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;حديث فولادوند نيز جزو آن دسته از بازيگراني بود که با جراحي بيني‌اش تناسب بين اندام صورت‌اش را از دست داد و چهره معصوم و مليحي که اغلب در بازي‌هايش ديده مي‌شد را تحت تاثير قرار داد. پيش‌تر بيني‌اش بزرگ بود اما در مجموع چهره‌اش مطلوب‌تر از پس از عمل.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;نگار فروزنده چشماني درشت دارد و بيني اصلي‌اش به غرور چهره‌اش کمک مي‌کرد اما پس از جراحي شخصيت چهره‌اش تغيير کرد و به يک زن پرجنب‌وجوش، گاهي شوخ‌طبع و گاهي شيطون تبديل شد. اما حقيقتا بيني قبلي‌اش بيشتر با چهره‌اش سازگار بود.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;آزيتا حاجيان چهره کاملا جذاب و شيريني دارد. بيني‌اش عمل کرده نيست بلکه در نماهايي کاملا بزرگ هم جلوه مي‌کند اما آزيتا حاجيان همين است و ما چهره‌اش را کاملا دوست داريم.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مريم اميرجلالي زن درشت‌اندام با بيني کمي ‌بزرگ و بلند است اما همين فرم اوست که به کارکتر بازي‌هايش کمک مي‌کند.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ایران دخت در ادامه با ناموفق ترین عمل بینی اشاره می کند و می نویسد: صبا کمالي با چهره مليح و ظريف‌اش که در سريال پس از باران بسيار محبوب بود، چنين تغييرات اساسي در صورت‌اش ايجاد کرد و او را از يک دختر شاد و سرزنده به چهره‌‌اي کاملا عبوس و عنق مبدل کرد؟ بيني‌اش کوچک بود و کاملا مناسب صورت‌اش.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;به گزارش «شفاف»؛ فراگیری و پدیده شدن عمل جراحی زیبایی صورت را غیر از نگاه هنری و بصری  از زوایای دیگری نیز می توان مورد ارزیابی  قرار داد. در این خصوص به نظر برخی کارشناسان علوم روانشناسی و جامعه شناسی اشاره می شود که روند رو به رشد این پدیده را یک آسیب جدی برای هویت افراد و نسل جدید جوان معرفی می کنند. صاحبنظران بر این عقیده اند که توجه بیش از حد به زیبایی ظاهری در حقیقت نوعی انحراف در مسیر رشد و کمال جامعه است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;     &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src=&quot;http://free2upload.com/img008/2bjsne0tvqr9ur02coyf.jpg&quot; /&gt;                &lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Mon, 09 Mar 2009 07:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=atr-bahar-narenj&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>atr-bahar-narenj</dc:creator>
<guid>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفارش پوستر</title>
<link>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>
&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;          &lt;img src=&quot;http://free2upload.com/img008/w9aus80ru24fh7c2qy4.gif&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; /&gt;   &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;      &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;      بازدید کنندگان عزیز:&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;    &lt;strong&gt;  برای سفارش پوستر خود یا دیگر عزیزانتان می توانید بطریق زیر اقدام فرمایید:&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;    &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff9966&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#996699&quot;&gt;1-&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;واریز مبلغ سه هزارتومان (به ازای هر پوستر) بحساب پس انداز سپهر &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#669900&quot;&gt;3/3489135/8&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;     قابل پرداخت در کلیه شعب بانک صادرات بنام شادی شجاعی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;    &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff9933&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#996699&quot;&gt;2-&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;ارسال حداقل 2 قطعه عکس از خود یا فرد موردنظر به همراه تصویر فیش بانکی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;     و تاریخ واریز از طریق ایمیل به آدرس : &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#cc3300&quot;&gt;shadi_sh13622001@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff3366&quot;&gt;  &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;  &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#996699&quot;&gt;   3-&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff9933&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;ذکر ابعاد درخواستی (مثلا 800*600)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;    &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#996699&quot;&gt; 4-&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;در صورت تمایل درج نام در پوستر نام صاحب عکس را ذکر فرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;    &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#996699&quot;&gt; 5-&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;چنانچه مورد خاصی مدنظرتان بود اعلام فرمایید.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;     &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#996699&quot;&gt;6-&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;از فرستادن عکسهای غیراخلاقی خودداری کنید.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;    &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#996699&quot;&gt; 7 -&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;بعد از فرستادن ایمیل سفارش خود را در قسمت نظرات وبلاگ &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;      اطلاع دهید.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;   &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff9933&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#996699&quot;&gt; 8-&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;پوستر سفارشی ظرف حداکثر 5 روز به ایمیلتان ارسال میگردد.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt;     &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#333399&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;





</description>
<pubDate>Mon, 12 Jan 2009 12:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=atr-bahar-narenj&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>atr-bahar-narenj</dc:creator>
<guid>http://atr-bahar-narenj.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
